پیدای ناپیدا شدم

من بار غم های زندگی را

در هزاران روز و شب

به سینه ی پردرد  خود کشانده ام

و با اشک و اه

گل های محبت را

در قلب خونین خود پرورانده ام

و تو در غم چند روزه ات

گل محبت و دوستی را

از شاخه ی  آشنایی اش جدا ساخته ای

که به بیگانه یی تقدیم کنی!

چه قفس تنگیست

این زمین

برای پرنده ی سبک بال آسمان

که پروازش را فراموش کرده است

و چه درمانده است انسان

که در مسیر مرتفع قله ها

پاهایش را

در شکم خویش فرو برده است

/ 0 نظر / 40 بازدید