عطر و آهنگ نماز

به یاد آور

در حال  نماز

و من در گوشه ای از این خانه

دلم تنگ آن فضاست

پاکترین خانه ی سبز

اتاق خلوت پاک
گوشه ای از بهشت بود بی شک

برای فکر ، چه ابعاد ساده ای داشت
دلم عجیب گرفته است

بدون حاشیه هستیم.
خیال می کردیم

درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز ؟

ولی هنوز قدم گیج انشعاب بهار است
و بوی چیدن از دست باد می آید
و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج
و به حال بیهوشی است.

صدای همهمه می آید.

شناوریم
و چند ثانیه غفلت، حضور هستی ماست.

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد

شب ایستاده است.

خیره نگاه تو

بر چارچوب پنجره من.

با جنبش است پیکر تو گرم یک جدال.

بسته است نقش بر تن لب هایت

تصویر یک سؤال

من بجا ماندم در این سو، شسته دیگر دست از کارم.

نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش

نه خیال رفته ها می داد آزارم.

لیک پندارم، پس دیوار

نقش های تیره می انگیخت

و به رنگ دود

طرح ها از اهرمن می ریخت.

من در این تاریکی

امتداد تر بازو هایم را

زیر بارانی می بینم

که دعاهای نخستین بشر را تر کرد .

لحظه باید پی لحظه گذرد

تا که جان گیرد در فکر دوام ,

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ,

وارهانیده از اندیشه من رشته حال

وز رهی دور و دراز

داده پیوند با فکر زوال .

 پرده ای می گذرد ,

پرده ای می آید :

می رود نقش پی نقش دگر ,

رنگ می لغزد بر رنگ .

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی  در پی زنگ :

دنگ ... , د نگ ...

دنگ ...

سرد است نماز

سرد است سجود

از تحقیر جان های ناپاک می ترسم

از فراموش شدن خاطره های پاک

عطر و آهنگ نماز

و سیاهی در پیش . . .

/ 2 نظر / 129 بازدید
maryam

نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش نه خیال رفته ها می داد آزارم. لیک پندارم، پس دیوار نقش های تیره می انگیخت و به رنگ دود طرح ها از اهرمن می ریخت.